ثبات و پایداری
اگر به عقاید خود پای بند باشیم،
تضادهایی که به ما نسبت داده می شود،
هیچ اسیبی به ما نمی رساند.
ادامه مطلب
اگر به عقاید خود پای بند باشیم،
تضادهایی که به ما نسبت داده می شود،
هیچ اسیبی به ما نمی رساند.
کوشش کن که از حالا به بعد،
ندای روح ناب کلمات خداوند را بشنوی.
اما خداوند هرگز به دعاهای
افراد خودخواه
و همچنین کسانی
که قصد معامله با او را دارند،
جواب نمی دهد
واقعا " یادش به خیر بچه ها اون روزایی
بود که هرگز فراموش نمیشه و چقدر هم یاد
اوریش شیرینه قول میدم همگیتون یا اشک
گوشه چشمتون جمع میشه یا لبخندی از
خاطرهای خوش به لبتون میشینه . شاد باشید
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک
روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون
می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه
میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می
پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت
پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت
برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف
جفت کنیم.....
شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه
ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط
واسه عیدا بود
شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد
شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره،
بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما
می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود
نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون
میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد
با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره
می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم،
بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش
میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب
دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون
رو سوراخ کرده
Top of Form
شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...
شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم
مدرسه
شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو
پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و
پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری
ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)
شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد،
یک ابر پر ز باران
شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود
و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد
شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی
خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه
شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7
صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه
میخوردیم
شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود
درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود
شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که
بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو
میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))
شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در
مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو
اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط
حفظ میکردیم
شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون،
تو کتاب تعلیمات اجتماعی
شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من
یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن
درمیآورد
شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم
شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های
آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم
میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم
شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا
نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج
زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند
شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی
گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون
نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد
شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا
زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو
کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز
نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،
میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی
شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون
صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش
شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی
داغه، دایی چاقه
شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو
شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد،
اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود
با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی
سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده
بود و معلوم نبود چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی
میلرزید!!
آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و
نوجوان
شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد
(مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که
سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه
گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش
میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم
شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود
برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه
میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم
شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا
میپوشیدن
شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)
شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم
معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار
کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه
شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و
اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...
شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود
پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها
یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده،
با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته ميشه...
بالهاشو زود ميبنده... روي گلها ميشينه... شعر ميخونه، ميخنده
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو
میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد
شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز
بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی
شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم،
از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه
ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی
درست نمیشه
شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...
قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های
شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم،
صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک
سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!!
خامووووووش کن!!!!
سلام به تو كسي كه همه كسم بودي يك روزي
اما خودت تو زديم كنار اين پست رو فقط به خاطر اين
حرف خودت گذاشتم كه ادما رو حرف خودشونم نيستن
حتي عهدي كه با خدا مي بندن
خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند
دلی از زنده بودنم وآنگونه بمیران مرا
که به وجد نیاید دلی از مردنم
اين نوشته خودت رو خوب بخون بعد يادت بياد كه چطور
دل كه نه من رو شكستي و خورد كردي من هيچ حرفي رو ديگه
باور ندارم از تو چون من صادقانه امدم جلو حرفم دوتا نشد
عید سعید فطر بر همه مبارک باد و امیدوارم که تمامی
عبادتهای شما مورد قبول حق باشد
خداوند می گوید:
کسی که کوشش کند،نمی میرد
من به این قول اعتقاد کامل دارم ،
حتی اگر به دلیل ضعف هایم هزار بار هم شکست بخورم،
اعتقاد و امید خود را از دست نخواهم داد
زمانی که جسم من،به اطاعت کامل دست یافت،
به نور معنوی هم خواهم رسید.
چون دنیای نامردی هست هر کسی به راحتی می تونه سر بقیه رو کلاه
بذاره و بازیچه خودش کنه مگه میشه یک سال یکی رو علاف خودت
کنی بعدشم بهش بگی خدانگهدارت من نمی خوام با تو باشم و تو
تو این مدت برای درست کردن یک زندگی خوب از همه چی بزنی
شب و روز کار کنی بعد بهترین زندگی رو درست کنی بعدبیاد بهت بگه که
خدانگهدار بین ما هرچی بوده تموم شده این رسم دنیا هست
اگر هست که واقعا دنیا پستی داریم دوست نداشتم بعد این مدت
که برگشتم از این حرفا بزنم ولی یکی بود که با یک کلمه حرفش
کمرم رو شکست دنیارو محکم زد تو سرم واقعا که مسخره
بازی خوبی بود خوب سر کار بودم اینم به مدت یک سال باشه
بازم انشا الله که خوشبخت بشی
بعد از مدت خیلی طولانی برگشتم تو این مدت خیلی کارا کردم خیلی
اتفاقها افتاد ولی فکر نمی کردم تنها کسی که برام خیلی مهم بود و هست
فراموشم کنه و یادی از من نکنه در هر صورت بازهم برگشتم و دلم برای
همه تنگ شده بود
دوستتان دارم
بازهم یک جشن بازهم یک تولد دنیا پر از شادی هست و جشن همه
خوشحالندمیخوام این تولد رو اول از همه به بهترینها تبریک بگم
تولد حضرت فاطمه رو به محمد(ص) فرستادی خداتبریک بگم
به خدیجه اولین زن مسلمان و همسر محمد(ص)تبریک بگم
به علی (ع) همسر فاطمه تبریک بگم
به حسن و حسین فرزندان فاطمه تبریک بگم
به مهدی (عج)تبریک بگم
دوستان فقط یک حرفی میتونم بگم و این هست که تولد حضرت فاطمه
رو به همه تبریک می گم مخصوصا به تمام مادران و خانومهای دنیا تبریک
می گم روزتان مبارک